انار زرد

یکی حرفهای منو مینوشت... مرد! حالا خودم مینویسم

بی عنوان
نویسنده : محسن جبارزاده - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٩
 

خداوند

عشق را

در زیباترین ارابه ی بهشت گذاشت

و با اسبی گرسنه

به زمین فرستاد

ما که نه تختی به بزرگی ارابه داشتیم!

نه سفره مان جرات سیر کردن اسبی اینقدر گرسنه را داشت!

ملافه را روی سرمان کشیدیم و

با ژست خوابی عمیق غلت زدیم!


 
comment نظرات ()
 
بی عنوان
نویسنده : محسن جبارزاده - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٩
 

نجیب.

نه!

گسیخته.

وحشی و پریده رنگ تر از تگرگ

تنگ تر از آرواره ی یوز پلنگی پیروز

چشمهایت را...

دریده تر از آهوئی بی خبر

    دوست دارم

ای داد!

آخرین بار فهمیدم!!!


 
comment نظرات ()
 
بدون شرح
نویسنده : محسن جبارزاده - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۱
 

نه شعری سرودم

نه دلم برای کسی تنگ شده

فقط آمدم بگویم...

+نمیگم که اگه بگم بهونه ای ندارم برای...


 
comment نظرات ()
 
رادیو و ...
نویسنده : محسن جبارزاده - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
 

اینجا تهران است

صدای مارا نمی شنوید!

طلوع آفتاب...

احتمالا امروز اتفاق نمی افتد!

[]

می بینی؟

عجیب نیست دست و پایم را گم میکنم

شهر

مقابل آغوش تو

بهم میریزد.


 
comment نظرات ()
 
یک شعر بلند برای... لی لی
نویسنده : محسن جبارزاده - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱
 

دلتنگی...


 
comment نظرات ()
 
م ح س ن
نویسنده : محسن جبارزاده - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٢٠
 

میم

حا

سین

نون

(حروف رمزی است

میان پدرم

و اداره ثبت احوال)

که در حرف آخرش گیر کرد

مُرد.


 
comment نظرات ()
 
برای پنج بهمن...
نویسنده : محسن جبارزاده - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱۱/۸
 

گوش کن

صدای زنده کردن موریانه ها را

چگونه مینوازند

زیر پاهائی که معلق است

 صدای لخته شدن خون

صدای ترکیدن رگهای به هم تنیده

فریاد طنابی که نمیرسد...

 یک چار پایه هم که به ذهنت خطور میکند

طنابی برای تو نیست

...

بلند میشوی

به خیابان میزنی

                     به صورتت

                                 سرخ میشود

کسی برای تو نیست

تو هم برای هیچکس

فکر میکنی که اگر...

فکر نمیکنی!

دست به دامن خواب هایت میشوی.

+ سه روز پیش پنج بهمن بود و ۶۶ ساعت قبل پنج بعد از ظهر ۵ بهمن...

دستهای تو اگر بود  

اینهمه خاک روی سرم نمی نشست  

و شاید  

کنار می آمدیم  

آنقدر  

که تمام روزها برگردند.  


 
comment نظرات ()